تبليغاتX
تو فكر يك سقفم
سقفي كه تن‌پوش هراس ما باشه ، سقفي اندازه قلب من و تو
چه روزهای تلخ و شیرینی که در این دفتر مجازی ما ورق نخورد.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 17:36  توسط تو 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1390ساعت 20:16  توسط تو  | 

نگرانمون نشید...حال خوشی نداریم!!
ویزای همه رشته ها اومده جز مال آقایی و هم رشته هاش...میگن رشتشون مشکل داره و برای امنیت کشور خطرناکه...چی بیام بنویسم با این حال؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 18:37  توسط تو  | 

سلام دوستای عزیزم...نمیدونم قراره چی بنویسم،فقط دارم تایپ میکنم!
همون رمز ثابت و همیشگی...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 2:14  توسط تو  | 

همون رمز ثابت همیشگی.مهمون های جدیدی که رمز ندارن اعلام کنن که بدم خدمتشون.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 18:45  توسط تو  | 

میدونم بابایی هیچوقت اینجا رو نمیخونی و تا بهت زنگ نزنم هم بهم زنگ نمیزنی.دیگه سالهاست که هیچ توقعی ازت ندارم و تمام خواسته هام محدود شده به اینکه وقتی باهات تماس میگیرم حداقل بخندی...این شده تمام خواسته من از پدرم...میدونم که آرزوی این که تو عروسیم با افتخار نشونت بدم به دلم میمونه...میدونم که نوه ات هیچوقت باهات بازی نخواهد کرد...میدونم که تمام روزهای کودکیم رو یکی یکی نابود کردی ولی میدونی چیه؟؟ از خونتم،از توام...دوستت دارم.
دارم برای پدری مینویسم که دلم برای شونه هاش تنگ شده...همون شونه هایی که وقتی از غم بی مادری دلم یه دنیا تنگ میشد محکم بغلم میکردی،سرم رو میذاشتم و گریه میکردم و توام ریز ریز اشک میریختی و میگفتی قربونت برم من همه چی درست میشه گریه نکن.بابا درست شد؟؟ نشد!! حتی اگه بشه بی تو نمیخوام.خیلی غصه دارم بابا خیلی.
راستی بابایی خبر داری مرد زندگیم رو انتخاب کردم؟؟ آره آره هم مهربون هم با مسئولیت خیالت راحت انتخابم درسته. دارم فرانسه میخونم که برم دانشگاه سخته ولی سخت تر از شبای بچگی نیست که!
امروز چند بار خواستم بهت زنگ بزنم ولی..ولی نمیخوام بشنوم که دلت برام تنگ شده! آخه هنوزم ساده ام باورم میشه خوب...باورم میشه و دلم برات تنگ میشه...درد میگیره...تیر میکشه... و این حالم رو بد میکنه چون میفهمم بازم دوست دارم...
روم نمیشه به خودت بگم ولی بخشیدمت بابا به خدا بخشیدمت...من کلی ازت یادگاری دارم،همه سر درد ها و کابوسای شبانه ام از تو برام به ارث رسیده. ولی زنده نگه میدارم اون خاطرات خوب و کمی که ازت یادم مونده و قول میدم روزی 100بار با شکل های مختلف برای بچه هام تعریف کنم تا بفهمن فقط اونا نیستن که پدر خوبی دارن بلکه پدر منم خوب بوده! قول میدم کاری کنم که دوستت داشته باشن بابا...
دلم برات تنگه...خیلی تنگ...کجایی؟ خوبی؟ منو یادت هست؟؟
داغونم بابا..میخوامت...کاش هنوزم قهرمان قصه هام بودی و کاش هنوزم وقتی میگفتی همه چی درست میشه آروم میگرفتم. این روزا یکی از کانالای ترکیه یه سریالی نشون میده که یه بازیگر داره درست شبیه خودت.مامان هم میگه شبیهته...امروز وقتی مامان آشپزخونه بود یواشکی بوسیدمش..دلم برای عطر تنت تنگ شده...مواظب خودت باش...بازم میگم دوستت دارم...



خیلی شبیه بابامه :-*


پی نوشت: هنوز منتظریم.ببخشید غمگین بود.پست قبلی رو بخونید شادشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 23:17  توسط تو  | 

پسرم!   گروهی، اگر احترامشان کنی تو را نادان می دانند و اگر بی محلیشان کنی از گزندشان بی امانی. پس در احترام، اندازه نگهدار
پسرم!   دانشگاه کسی را آدم نمی کند. علم را از دانشگاه بیاموز ، ادب را از مادرت
پسرم!   سخت ترین کار عالم ، محکوم کردن یک احمق است.
پسرم! در تاکسی با تلفن همراه بلندبلند صحبت نکن
پسرم! با كسی كه از روزنامه فقط  نيازمنديهايش را ميخواند دوستی نكن.آدم بيكار و بی اراده ای است
پسرم! با کسی که شکمش را بیشتر از کتاب هایش دوست دارد ، دوستی مکن.
پسرم! با رئيس ات زياد گرم نگير برايت حرف درمی آورند.
پسرم! هیچ گاه از دانشگاه های هاروارد، ماساچوست و بوستون مدرک نگیر. برایت حرف در میارن. مگه آزاد رودهن چشه؟
پسرم! قرض نگير. قرض هم نده.
پسرم! شماره حساب هدفمندی یارانه ها ، رمزگذاری شده در صندوقچه مرحوم آقابزرگ توی اتاق پشتی است.
پسر! اخبار را از منابع مختلف بگیر. جمع بندی اش با خودت. مخاطب دائمی یک رسانه بودن آدم را به حماقت می کشاند.
پسرم ! كسي را به خاطر دين اش مسخره نكن. چون او هم  حق ندارد بخاطر دين ات تو را مسخره كند.
پسرم! شهر ما خانه ما! … نه نه نه! نمی خواد عزیزم. شهرشون خونه خودشون. اول اتاقت رو از این ریخت در بیار.
پسرم! دوستانت را با یک لیوان آب خوردن امتحان کن! آب را به دستشان بده تا بنوشند! بعد بگو تا دروغ بگویند! اگر عین آب خوردن دروغ گفتند از آنان بپرهیز…
پسرم! قواعد رانندگي را بيخيال.فقط مواظب باش بهت نزنند.
پسرم! اگر کسانی از سر نادانی به تو خندیدند ، تو برای شفایشان گریه کن
هان ای پسر! اهل هنر را احترام کن. اما مواضع سیاسی ات را با کسی مسنج و کسی را به خاطر مواضعش مرنجان.
پسرم! بلوتوث تلفن همراهت را خاموش نگهدار، مگر در مواقع ضروری فرزندم! هیچ کس تنها نیست.
پسرم! هر روز از همکارانت در اداره عمیقا خداحافظی کن. کسی نمی داند آیا فردا در همان اداره باشی یا نه. اداره در همان شهر باشد یا نه. شهر در … ولش کن پسرم
پسرم! پیامک های عید نوروزت را همین الان بفرست
هان ای پسر! خواستی در مملکت خودمان درس بخوانی بخوان. خواستی فرنگ بروی برو. اما اگر ماندی از فرنگ بد نگو ، اگر رفتی از مملکتت.
پسرم! گوجه را از نارمک بخر، شنیده ام ارزان است!
 
و در آخر: پسرم اوج نگیر !!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 22:56  توسط من  | 

این عنوان عجیب با حال این روزهای ما سازگاری داره!! امان از انتظار...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 13:53  توسط تو  | 

زنده باد مردانی که  وقتی میخواهند به فقرا کمک کنند ، شبها نانی در
 
دست می گیرند و چهره پنهان می کنند تا فقرا از فقر خود خجالت نکشند



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 14:35  توسط من  | 

 اومدم عزیزااااانم.خوب و خوش و سلامت هستید؟؟
خوب اولا که همچنان منتظریم و داریم دق مرگ میشیم ولی بعد از مدتها کارنامه تافل آقایی اومد و مارو خوشحال کرد...البته میدونستیم نمره اش چیه و اینا ولی خوب واسه ثبت نام کارنامه اصلی نیاز بود که لطف کردن بعد از ۲ماه تشریف آوردن دیگه اینکه آقایی امروز رفته تولد و این یکی رو نتونست بپیچونه و رفتالبته خوب اب نداره حال و هواش عوض میشه
دیگه اینکه مادر عزیزم تشریف آوردن و زندگی شیرین شد و باهم خوبیم و خوش تازه کلی هم سوغاتی آورده که چیز های مهم رو عکسش رو میذارم.دیگه هیچ خبری تو ذهنم نیست فقط از این به بعد رمز دار میکنم هرکی رمز یادش نیست یا نداره بگه که بدم خوب؟؟
و اما سوغاتی هاااااااا

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 18:42  توسط تو  |